قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
744
تاريخ الفي ( فارسى )
شد . « 1 » پسر زياد با طايفهاى از اشراف كه در مجلس او بودند و با جمعى از ملازمان و لشكريان كه داشت در كوشك متحصّن شدند و مسلم با لشكر خود گرداگرد قصر در آمد و بين الفريقين جنگ دست داد . نزديك به آن رسيد كه قصر را بگيرند ، ابن زياد بترسيد و حكم كرد تا اشراف كوفه مثل كثير بن شهاب ، محمّد اشعث ، شمر بن ذى الجوشن ، [ و ] شبث بن ربعىّ به بام كوشك در آمده اهل كوفه را ترسانيدند . ابن شهاب گفت : اى كوفيان ! واى بر شما . اينك لشكر شام دم بدم مىرسد . امير سوگند مىخورد كه اگر همچنين بر محاربهء خود ثابت قدم باشيد روزى كه دست يابم بىگناه را به جاى گناهكار بگيرم و حاضر را به عوض غايب عقوبت كنم . اى مردمان ! بر خود ببخشاييد و بر عيال و اطفال خود رحم كنيد . كوفيان چون اين كلمات شنيدند خوفى عظيم و هراسى بزرگ بر دل ايشان راه يافت . بنابر عادت قديم كه الخائن لا يؤتمن « 2 » رسم بيوفايى پيش آوردند و از خدا و رسول خدا شرم نداشتند و عهد و پيمان را ناكرده و انواع سوگندان را ناخورده انگاشتند و روى به منازل خود آوردند و با مسلم سى كس - و به روايتى ده كس - ماند . پس مسلم حيرانوار بازگشت و براى اداء نماز به مسجد درآمد . چون نماز گزارد از مسجد بيرون آمد آن جماعت نيز رفته بود . مسلم بن عقيل حيران بماند و گفت اين چه حالت است كه من مشاهده مىكنم ؟ و اين چه صورت است كه معاينه مىبينم ؟ پس مسلم سوار شده به آن نيّت كه از خانه بيرون رود . ناگاه سعيد بن احنف بن قيس به وى رسيد و گفت : اى سيد بزرگوار به كجا مىروى ؟ گفت : از كوفه مىروم تا در جايى استقامت گيرم تا شايد كه جمعى از اهل بيت من به من پيوندند . سعيد گفت : زينهار هزار زينهار كه بيرون نروى كه جميع دروازهها را مردم ابن زياد فرو گرفتهاند و بر سر هر محلّه مردم او ايستاده ، تو را مىطلبند . مسلم گفت : كجا روم ؟ بيا همراه من تا تو را به جايى برم كه مأمن باشد . پس مسلم با سعيد بن احنف به راه افتادند تا به سراى محمّد كثير رسيد . آواز داد كه : اى محمّد ! اينك مسلم بن عقيل را آوردم . محمّد بن كثير پاى برهنه بيرون دويده دست و پاى مسلم را بوسيد و گفت : اين چه دولت است كه مرا دست داد و اين چه سعادت است كه [ خدا ] روزى نمود ؟ پس محمّد كثير مسلم را به خانهء خود درآورده در منزل نيكو بنشاند . و اصحّ آن است كه در زير زمين خانهاى داشت و وى را آنجا پنهان كرد . و به واسطهء غمّازان اين خبر به
--> ( 1 ) . خروج مسلم بن عقيل در كوفه روز سه شنبه هشتم يا چهارشنبه نهم ذيحجّهء سال شصتم هجرى بوده است . ( 2 ) . نادرست امين نتواند بود . - و .